به گزارش اخبارگو ، سعید آجورلو، در آریا نوشت: حدس و گمان درباره دیدار محمود احمدینژاد و سیدحسن خمینی پیش از آنکه این خبر تکذیب شود چنان بر فضای سیاسی ایران سایه انداخت که تکذیب دیرهنگامش هنوز نتوانسته از اثرات دیدار رئیسجمهور و فرزند ارشد سیداحمدآقا خمینی بکاهد.

سایت جهاننیوز قبل از تکذیب این دیدار از سوی دفتر رئیسجمهوری، از پیشنهاد احمدینژاد به حاج سیدحسنآقا برای نامزدی در انتخابات ریاستجمهوری سخن گفته بود؛ روایتی که از سوی دفتر سیدحسن خمینی تکذیب و تایید نشد.
این شاید موج دوم اخبار مربوط به ورود اصلاحطلبان به انتخابات سال ۹۲ بود. موج اول مربوط میشد به مطرح شدن نامهایی چون محمدرضا عارف، سیدکمال خرازی و اسحاق جهانگیری و حتی شیخحسن روحانی؛ موجهایی که پس از مشارکت سیدمحمدخاتمی در انتخابات ۱۲ اسفند آغاز شد و با شروع سال ۹۱، اصلاحطلبان را وارد عرصه خبری انتخابات ریاستجمهوری کرد.
ورود اصلاحطلبان به انتخابات ۹۲ اما زودهنگام و ناخواسته بود و به نوعی بازی در زمین اصولگرایان. چه رسانههای اصولگرا در میانه اخبار و مصاحبههای مختلف به ارزیابی رویکرد اصلاحطلبان در انتخابات ۹۲ پرداختند. نتیجه اما همچنان نامشخص است چراکه سیاست اصلاحطلبان همچنان سکوتی فراگیر و البته آگاهانه است.
اصلاحطلبان در تحلیل کلان البته قصد مشارکت فعال در انتخابات ۹۲ را دارند، اما انگار همچنان اصرار بر قطع نشدن طناب ارتباط میان آنها و بدنه تندرو بخشی از ملاحظات آنها را تشکیل میدهد
. هدف اصلاحطلبان بازگشت به حاکمیت با کمترین هزینه از جانب طیف تندروست؛ به صورتی که سرعت نزدیک شدن این طیف به نظام بیشتر از سرعت فاصله گرفتن اصلاحطلبان از بدنه تندرو نباشد. تنظیم سرعت اصلاحطلبان اصلیترین مساله برای سران این جریان سیاسی است.
اما اصلاحطلبان دغدغههای دیگری هم دارند. آنها از سویی وسوسه میشوند تا با گزینههای حداکثری خود همچون سیدحسنآقای خمینی وارد عرصه انتخابات شوند و برای برد به میدان رقابت بیایند و از سوی دیگر با این تحلیل مواجهاند که تعامل با حاکمیت با ورود گزینههای دیگری چون محمدرضا عارف و سیدکمال خرازی امکانپذیرتر است.
از سویی گزینه حداکثری میتواند حتی مورد اقبال طیف افراطی آنها هم قرار گیرد که این البته به احتمال فراوان خط قرمز و مورد مخالفت افرادی همچون حاجسیدحسن خمینی است و ممکن است اصلاحطلبان را دچار انفعال سیاسی در بلندمدت کند، اما گزینه حداقلی میتواند آنان را به سطح اول سیاست بازگرداند، گرچه در همراهی بدنه اجتماعی این طیف با گزینه حداقلی تردیدهای فراوانی وجود دارد.
اصلاحطلبان اما سکوت میکنند تا هم در مقابل بدنه تندرو دچار انفعال نشوند و هم بتوانند در رایزنی با حاکمیت قدرت چانهزنی خود را حفظ کنند.
سکوت اصلاحطلبان تا اینجای کار قابل فهم است و البته حرکت ظاهری آنها به سمت گزینه حداکثری در عین حرکت اصلی که به سوی گزینه حداقلی صورت میگیرد، قابل ردیابی است.
در این میان رسیدن به گزینه حداقلی، خود موانعی دارد. افرادی مانند محمدعلی نجفی و اسحاق جهانگیری به هاشمیرفسنجانی نزدیک هستند و طبیعتا چندان از سوی مجمع روحانیون مبارز مورد استقبال قرار نمیگیرند. محمدرضا عارف هم گزینهای نزدیک به سیدمحمد خاتمی و بنیاد باران است و آنچنان به هاشمی رفسنجانی نزدیک نیست که مورد استقبال احزابی چون اعتدال و توسعه و کارگزاران قرار گیرد.
در این میان شاید وضعیت برای سیدکمال خرازی و شیخحسن روحانی مساعدتر باشد.
بااین حال اما اصلاحطلبان در ماههای آخر کار سختی پیش رو دارند. از سویی باید در کشاکش با بدنه تندرو ملاحظات خود را رعایت کنند و از سوی دیگر برای رسیدن به گزینه حداقلی مورد اجماع موانع سختی پیشرو دارند. مهمتر از آن باید بتوانند اطمینان و اعتماد حاکمیت را به دست آورند و ضمانت دهند که قواعد بازی را قبل و بعد از انتخابات رعایت کنند و مدل ۸۸ را به ۹۲ تعمیم ندهند.
و البته در نهایت اختلاف درونی خود را برای رسیدن به گزینه حداقلی حل نمایند و به گزینهای مقبول جناح راست و چپ اصلاحطلبان دست یابند.
به فرض محوریت خاتمی میان اصلاحطلبان، او باید بتواند هم جناح چپ خود را که شامل مجمع روحانیون و بنیاد باران است راضی کند و هم راستگرایان اصلاحطلب همچون هاشمیرفسنجانی و احزاب نزدیک به او چون اعتدال و توسعه و کارگزاران را به تمکین وادارد.
اصلاحطلبان برای ورود به انتخابات ۹۲ در دو سطح استراتژی و تاکتیک مشغول طراحی هستند. در مقطع فعلی در سطح استراتژیک، باید نوع ارتباط خود را با بدنه اجتماعی تنظیم کنند. آنان در فاصله سالهای میانی دهه ۷۰ تا اوایل دهه ۸۰ در حاکمیت، صاحب کرسی در دولت و مجلس بودند. در سطح احزاب، مشارکت و مجاهدین انقلاب در کنار کارگزاران و مجمع روحانیون کار را جلو میبردند، در سطح نخبگان، بدنه دانشجویی برای اصلاحطلبان کارآیی فراوانی داشت و رسانهها البته بهطور نسبی در اختیار آنها بود. اکنون اما آنها در حاکمیت چندان پررنگ نیستند. احزاب اصلی آنها منحل شدهاند. در سطح دانشگاهها تقریبا منفعلاند، هرچند رسانههای آنها همچنان وضعیت خوبی دارند. در این وضعیت آنها قصد دارند ابتدا در سطح نخبگان سیاسی اتحادی را ایجاد کنند که این اتحاد از همسو شدن جناح چپ اصلاحات با محوریت مجمع روحانیون و بنیاد باران و جناح راست آن با محوریت هاشمیرفسنجانی میگذرد. در پی این اتحاد است که اصلاحطلبان میتوانند درباره ورود با گزینه حداکثری یا حداقلی تصمیم بگیرند و سپس به مصداقها برسند. آنها اکنون در مرحله تدوین استراتژی قرار دارند و احتمالا از اوایل پاییز وارد سطح تاکتیک و راهکار میشوند.
در این میان اصولگرایان باید با تدبیر رفتهرفته در مقابل تدوین استراتژیهای اصلاحطلبان هوشیار شوند و رقابت اصلی را براساس این استراتژیها تدوین کنند. میدان بازی را براساس رقابتی بزرگتر تدارک کنند و اختلافات درونی را عمیق نکنند تا انعطاف مناسب برای رقابت با اصلاحطلبان داشته باشند. ضمن اینکه در سطح استراتژیک، شاید عدم وحدت جناح چپ و راست اصلاحطلبان به سود اصولگرایان باشد. نشانههایی از احتمال جدا شدن دو طیف راست و چپ اصلاحطلبان از یکدیگر شاید در گزارش تحلیلی هفتهنامه آسمان که به اصلاحطلبان نزدیک است آمده است. نویسنده این تحلیل که قلمی آشنا دارد در مطلبی تحت عنوان «احمدینژاد چرا به مجمع رفت؟» و با این رویکرد که اتاق فکر دولت برای بهبود روابط احمدینژاد و هاشمی تلاش میکند در شماره ۱۱۰ خود مینویسد: «کردان رابطه با لاریجانی، جهرمی رابطه با ناطقنوری و رحیمی رابطه با هاشمیرفسنجانی را برقرار میکرد و هر سه سعی داشتند روابط احمدینژاد با لاریجانی، ناطق و هاشمیرفسنجانی را بهبود بخشند. اخبار موثق حکایت از آن دارد که محمدرضا رحیمی گرچه در دولت اول محمود احمدینژاد از مقامهای درجه اول به حساب نمیآمد اما تلاش بسیار کرد تا میان رئیس جمهور و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام آشتی برقرار شود برای رسیدن به اهداف مشترک علیه اصلاحطلبان و اصولگرایان. نقل شده است که محمدرضا رحیمی نسبت به هشدار خطرات اصولگرایان و اصلاحطلبان سعی کرده بود این تصور که معضل اصلی کشور هاشمیرفسنجانی است را از ذهن احمدینژاد بزداید. در عین حال سعی میکرد نظر هاشمی رفسنجانی را هم اصلاح کند. گفته میشود رحیمی قبل از انتخابات سال ۱۳۸۸ در این باره چند تلاش عملی هم انجام داده بود و در تمام دو سال گذشته که احمدینژاد به مجمع نرفته است رحیمی نماینده خوبی برای او در این جلسه بوده و در مقام نماینده رئیسجمهور از سوی این مجمع به رسمیت شناخته شده بود.»
نویسنده این گزارش در ادامه میآورد: «در این میان خبر روزنامه جوان هم میتواند خواندنی باشد که در دیدار یک مقام مهم اجرایی با سیدحسن خمینی از او خواسته تا نامزد ریاستجمهوری آینده شود و روی حمایت آن مقام هم حساب کند.
روزنامه جوان افزوده که سیدحسن خمینی با اشاره به اختلاف نظرهای عمیق میان خود و فرد پیشنهاددهنده نامزدی را رد کرده است. اما آیا با امتناع سیدحسن خمینی تلاشهای آن مقام مهم اجرایی پایان مییابد؟ آیا این دیدار و پیشنهاد با علم به امتناع نوه امامخمینی صورت نگرفته تا راه برای نامزدی مدیران اجرایی میانهرویی مانند محمدرضا رحیمی یا علیاکبر صالحی یا عبدالله جاسبی باز شود؟
…. آیا این افراد نمیتوانند همزمان رضایتنامه هاشمی رفسنجانی و محمود احمدینژاد را در جیب داشته باشند؟»
اصولگرایان اما در مقابل جدا شدن طیف راست اصلاحطلبان از طیف چپ آنها نباید چندان نگران باشند و شاید حتی نزدیکی راستگرایان اصلاحطلب به برخی نیروهای نزدیک به دولت طبق تحلیل هفتهنامه مذکور هم چندان برای آنها نگران کننده نباشد. تفکیک اصلاحطلبان از یکدیگر ذیل استراتژی رویکرد گزینه حداقلی، فضای مناسبی را برای بزرگان اصولگرا فراهم میآورد تا هم آسانتر به سوی وحدت حرکت کنند و هم سیاستورزی در رقابت با اصلاحطلبان معتدل، تم و روحی اعتدالی به خود بگیرد.