سه سکانس یک فیلمنامه تقدیم به سردار کارگر

دریافت هر روزه جدیدترین اخبار :

دریافت خبرنامه

گوناگون

قیمت بالای گلکسی s8 در تولید

قیمت و هزینه تولید گلکسی S8 گفته است که هزینه ......

جشنواره جهانی فیلم فجر ۱۳۹۶

سی و پنجمین جشنواره جهانی فیلم فجر در سال 1396 ......

ظرفیت اینترنت ایران ۱۰ برابر می شود

محمود خسروی امروز شنبه در مراسم دید و بازدید نوروزی ......

اینترنت رایگان در ایام اربعین حسینی از نجف تا کربلا

معاون فرهنگی ستاد بازسازی عتبات عالیات از راه اندازی اینترنت ......

اجتماعی و حوادث

قاتل همسر بنیامین بهادری پیدا شد

این روزها بنیامین بهادری نقل همه مجلس هاست؛ از فاجعه ......

قتل صفدر رحمت آبادی معاون پارلمانی وزارت صنعت با دو گلوله

مرکز اطلاع‌رسانی فرماندهی انتظامی تهران بزرگ در اطلاعیه‌ایی جزییات حادثه‌تیرانداری ......

زنی که بعد از بریدن سرش زنده ماند

یک مرد ۲۲ ساله در ولایت کندزافغانستان پس از آن ......

اعدام در ملاء عام مجازات تجاوز به زن خانه دار

جوان معتاد که در تجاوزبه‌عنف به زن همسایه مجرم شناخته ......

سلامت

سازمان غذا و دارو نواقص توزیع شربت تریاک را پذیرفت

دیناروند ، درباره عدم ساماندهی مناسب برای توزیع شربت تریاک ......

راه های انتقال بیماری ایدز را بشناسید

بیماری ایدز و ترس از اینکه در اثر تماس های ......

آب در کنار ماء الشعیر بهترین مایعات برای سنگ کلیه

سنگ کلیه از دیر باز مشکلات فراوانی را برای افراد ......

پشه ها دیگر انسان را نیش نخواهند زد

در یک پیشرفت علمی، دانشمندان توانستند پشه ها را به ......

دینی

نحوه خواندن صد سلام و صد لعن در زیارت عاشورا

در قسمتی از زیارت عاشورا صد سلام و صد لعن ......

استفتا در مورد نحسی عدد سیزده و سیزده بدر از آیت الله مکارم

نحسی عدد سیزده و یا سیزده بدر از موضوعاتی است ......

آثار مخرب دنیوی و اخروی دوستی دختر و پسر

دوستی دختر و پسر از مواردی است که آثار مخرب ......

روح انسان زن است یا مرد ؟

آیت‌الله عبدالله جوادی آملی در نوشتاری اصل خلقت زن و ......

سه سکانس یک فیلمنامه تقدیم به سردار کارگر

شب – خارجی – یکی از جنوبی‌ترین نقاط تهران

دخترک ژنده‌پوش، پله‌های ایستگاه مترو را در ابتدا «چند تا یکی»  و پس از خستگی «یکی یکی» بالا می‌رود، صدای جیرینگ جیرنگ سکه‌های درون کیف رنگ‌ورو رفته‌اش، سکوت پله‌ها را در هم می‌شکند.

چند بار می‌ایستد و نفس تازه می‌کند، هر بار اطرافیانش را سر تا پا ورانداز می‌کند و به راهش ادامه می‌دهد. بالاخره به انتهای پله‌ها می‌رسد، در ورودی ایستگاه می‌ایستد، یک دور کامل نگاهش را به اطراف می‌چرخاند و به دیوار تکیه می‌زند، انگار که خیالش از بودن یا نبودن چیزی یا کسی راحت شده باشد.

موهای خرمایی رنگ چرک و کثیفش، نمی‌گذارد به راحتی چشمانش دیده شود. به زحمت شش سال دارد. خستگی و اضطراب از نگاهش می‌بارد.
پس از چند لحظه انگار کسی که منتظرش بود، سر می‌رسد. خون به چهره‌اش می‌دود، انگار که اضطرابش چندین برابر شده باشد. مرد بدهیبتِ درشت‌هیکل و خشنی، از موتور پیاده می‌شود.

کیف دستی‌اش را می‌گیرد، تمام پول خردها و اسکناس‌ها را بر‌می‌دارد و با نهیب سراغ بقیه پولها را می‌گیرد. از او اصرار و از دخترک انکار، کار به جای باریک می‌کشد، صدای گوش‌خراش کشیده‌ای محکم، شب میدان اعدام را آشفته می‌کند، صدای دلخراش گریه دخترک در فضا می‌پیچد… .

روز – داخلی – ساختمان معاونت اجتماعی ناجا

همهمه شدت گرفته است، اظهارات سخنران فضا را دچار تلاطم عجیبی کرده است، میهمانان همه از فرط تعجب، چهره یکدیگر را می‌پایند. گردهمایی برای افتتاح باشگاه خبرنگاران و انجمن سینمایی پلیس تشکیل شده و سردار بهمن کارگر از سینما و آسیب‌های آن می‌گوید. از اشاعه فساد گله می‌کند و ضمن تقدیر از انتقادات چند وقت پیش فرج‌الله سلحشور به بازیگران زن، بدون اشاره به نام، به پوشش لیلا حاتمی در جشنواره کن می‌تازد.

می‌گوید به برخورد پلیسی در عرصه فرهنگ معتقد نیست و همانجا و در ادامه همان صحبت‌هایش، مناسبات فعلی سینما را با لحن تندی به نقد می‌کشد و اینها همه در حضور عالی‌ترین مقام دولتی متولی فرهنگ، یعنی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی صورت می‌گیرد… .

روز – داخلی – تحریریه

با هم به مقابل آسانسور می‌رسند و با اشاره‌ای کوچک، باب سخن گشوده می‌شود، موضوع فردی است که در عین بی‌بهرگی از قلم و استعداد نویسندگی، اصرار به نوشتن و بدتر از آن، اصرار به انتشار آثارش در روزنامه دارد.

مکالمه با دو سه جمله کوتاه از طرفین ادامه پیدا می‌کند، تا اینکه یکی‌شان می‌گوید: «مشکل این مملکت این است که همه می‌خواهند، چیزی باشند که نیستند، یعنی خود را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهند که به متعلق به آنها نیستند، یکی روزنامه‌نگار است و خود را فعال سیاسی جا می‌زند، آن یکی تاجر است و کار خود رها کرده و می‌کوشد روزنامه‌نگار باشد، دیگری مسئول رسیدگی به اموری چون آسیب‌های اجتماعی و وضعیت کودکان کار و جلوگیری از کودک‌آزاری است اما ژست سینماگران را می‌گیرد و به این عرصه سرکی می‌کشد، خلاصه اینکه همه چیز به هم پیچیده و عنان کار بدجوری از کف رفته است…»

آسانسور به طبقه سوم می‌رسد، دو طرف با پوزخند حاکی از تاسف، از یکدیگر جدا می‌شوند و به سمت میز خودشان می‌روند… و این داستان همچنان ادامه دارد!

 

منبع: عصر ایران


قسمت نظرات برای این مطلب غیر فعال شده است.