قیمت بالای گلکسی s8 در تولید
قیمت و هزینه تولید گلکسی S8 گفته است که هزینه ......
معاون فرهنگی ستاد بازسازی عتبات عالیات از راه اندازی اینترنت ......
مرکز اطلاعرسانی فرماندهی انتظامی تهران بزرگ در اطلاعیهایی جزییات حادثهتیرانداری ......
جوان معتاد که در تجاوزبهعنف به زن همسایه مجرم شناخته ......
دیناروند ، درباره عدم ساماندهی مناسب برای توزیع شربت تریاک ......
سنگ کلیه از دیر باز مشکلات فراوانی را برای افراد ......
نحسی عدد سیزده و یا سیزده بدر از موضوعاتی است ......
بهمن شریف زاده که به عنوان یکی از حامیان مشایی، چند روز پیش با یک روزنامه مصاحبه کرده بود، پس از چند روز انتقاد اصولگرایان از مواضعش، در شماره امروز روزنامه ایران، به منتقدان خود پاسخ داد. این روحانی حامی مشایی در یادداشت خود تحت عنوان “عادت به دستور دادن” نوشته است:
یکسال در تبیین و دفاع از رویکرد فرهنگی دولت گفتیم و نوشتیم و نقدی نشنیدیم و اشکالی ندیدیم. به مناظره دعوت کردیم و جوابی دریافت نکردیم، یا قابل ندانستند یا …؟ بحمدالله مصاحبه بنده با یک روزنامه صبح، دهان برخی را گشود و زبانشان را به نقد جنباند و عیب و هنرشان را نمایان ساخت که: تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد البته ما میدانستیم اما میخواستیم بر دیگران آشکار شود.
یکی از مدعیان اصولگرایی در همین خصوص میگوید: «مصاحبه شریفزاده حرفهای قابل تأمل دیگری هم دارد. وی با یک تقسیمبندی سه گانه از دین، تلویحاً اسلام فقاهتی را برای اداره جامعه ناکارآمد عنوان کرده و از مخالفت با سیطره اسلام فقاهتی در اداره جامعه میگوید تا راه را برای عرفیسازی دین به نحوی باز کند.» جدا نساختن حوزههای سخن و موضوعات از یکدیگر حکایت از سطحی بودن برداشتها دارد؛ اسلام و عرضه اسلام دو مقوله متفاوت است که بین آنها خلطی آشکار صورت گرفته است.
آیا مقدم ساختن دلایل عقل پسند و اسباب و موجبات دلپسند در عرضه مضامین دینی بر الزام و توظیف به آنها فروکاستن از دین است؟! آیا گفته شده چیزی از اسلام بکاهید یا گفته شده به عقل و دل مردم اعتنا کنید؟ چرا دربرابر این مطلب واضح مقاومت میکنید؟ شاید توان اقناع عقل و ایجاد ایمان قلبی را ندارید و فقط به دستور دادن و تکلیف کردن عادت کردهاید؟ آیا اشباع فضای جامعه از دلایل عقلی و اسباب ایمان قلبی، عرفی ساختن دین است؟ عرفی ساختن یا سکولاریزاسیون به این معناست؟ مردم بخوانند و بدانند که عرفیسازی معنایش این است که شریعت را بویژه در بخش اجتماعیات از دین بزداییم و دین را به اندازه برخی باورها و حالات درونی کوچک سازیم، اکنون داوری کنید که اگر بنده میگویم چرا در ۳۳ سال انقلاب حتی یک فیلم در تبیین زیباییهای پوشش و اقناع عقل جوانان ساخته نشده و فقط حکم کردیم و نیروی انتظامی را به کف خیابان آوردیم، این فروکاستن از دین و عرفیسازی است یا دین را بهصورت کامل بیان کردن است؟!
شما فقط از دین به فقه مصطلح بسنده کردهاید و معارف عقلانی و معنوی و احساسیدین را فراموش کردهاید و این فروکاستن دین به احکام رفتاری است در حالیکه دین خدا بهترین و زیباترین معارف را برای عقل و دل بشر دارد که شما از آن غفلت کردهاید. شما در روش با کلیسای کاتولیک در قرون وسطا چه تفاوتی دارید؟ آنها هم فقط الزام کرده و اهل گفتوگو را تکفیر و محاکمه میکردند. منظور از اسلام فقاهتی این نیست که شما میپندارید. اسلام فقاهتی، اسلامی است که با شیوههای درست از منابع درست استنباط شود و به ذوق و سلیقه و قرائت شخصی فرد، مستند نباشد. منظور از اسلام فقاهتی، اسلامی نیست که فقط واجد فقه مصطلح باشد. مگر شما اسلام را مساوی با این بخش خاص میدانید که اسلام فقاهتی را در برابر آنچه من گفتم قرارداده و مطرح کردهاید؟!
پس اعتقادات، اخلاقیات و معنویات و معارف باطنی دین کجا میرود؟ آخر شما که در معنا کردن اسلام فقاهتی اینگونه گرفتار خلط و مغالطه میشوید، چگونه به نقد مطالب دیگران میپردازید؟! متوجه شدید کجا به بیراهه رفتید؟ آنجا که کلمه فقاهت در اسلام فقاهتی را با کلمه فقه مصطلح قیاس کردید و نتیجه گرفتید که اسلام فقاهتی یعنی اسلام فقه، یعنی فقه اسلامی، از اینجا هم پیش میروید و نتیجه میگیرید که جامعه را باید با فقه مصطلح اداره کرد و از آنجا که فقه مصطلح، دانش تکلیف و توظیف است پس باید مضامین دین را بر مردم دیکته کرد و دیگر هیچ، حال آنکه فقه مصطلح، دانش کیفیت عرضه و ارائه دین نیست، کیفیت و روش عرضه، در دانش تربیت دینی بررسی میشود که جای آن در حوزههای علوم دینی ما خالیست.
این بیاحترامی به ساحت علما نیست که بنده گفتم مطالب مهندس مشایی در عرضه دین، مطالب ارزندهای است که در حوزهها کمتر بحث شده است. من نزدیک به ۳۰ سال است که مدرس همه کتب حوزوی از ادبیات، منطق، اخلاق، فلسفه، کلام، فقه و اصول در سطوح بالا بودهام اما خبری از دانش چگونگی انتقال با همه ظرایفی که دارد، نشنیدهام در حالیکه هنر انبیای عظام، در نحوه انتقال و عرضه آنها بوده است؛ ولی مع الاسف کاری علمی در این زمینه در طول تاریخ علوم دینی انجام نگرفته است، چرایش جای بحث دارد که در این مقال جای بازگو کردنش نیست.
عزیزان! شما سخنان کسی را نقد کردید که سالها در نقد سکولاریزم و پلورالیزم تلاش کرده و البته در مراکز حوزوی، یادآور کاستیهای حوزه شده است و اینها را از اهل فن آموخته است. نه دین خدا آن نیست که شما معرفی میکنید. دین خدا را نشناختید و کوچکش ساختید و این چه شناخت ضعیفی از دین و چه بد معاملهای با دین عقل و دل و رفتار است.
والسلام علی من اتبع الهدی