گزارشی از اعتیاد و کارتن خوابی و رنج

دریافت هر روزه جدیدترین اخبار :

دریافت خبرنامه

گوناگون

قیمت بالای گلکسی s8 در تولید

قیمت و هزینه تولید گلکسی S8 گفته است که هزینه ......

جشنواره جهانی فیلم فجر ۱۳۹۶

سی و پنجمین جشنواره جهانی فیلم فجر در سال 1396 ......

ظرفیت اینترنت ایران ۱۰ برابر می شود

محمود خسروی امروز شنبه در مراسم دید و بازدید نوروزی ......

اینترنت رایگان در ایام اربعین حسینی از نجف تا کربلا

معاون فرهنگی ستاد بازسازی عتبات عالیات از راه اندازی اینترنت ......

اجتماعی و حوادث

قاتل همسر بنیامین بهادری پیدا شد

این روزها بنیامین بهادری نقل همه مجلس هاست؛ از فاجعه ......

قتل صفدر رحمت آبادی معاون پارلمانی وزارت صنعت با دو گلوله

مرکز اطلاع‌رسانی فرماندهی انتظامی تهران بزرگ در اطلاعیه‌ایی جزییات حادثه‌تیرانداری ......

زنی که بعد از بریدن سرش زنده ماند

یک مرد ۲۲ ساله در ولایت کندزافغانستان پس از آن ......

اعدام در ملاء عام مجازات تجاوز به زن خانه دار

جوان معتاد که در تجاوزبه‌عنف به زن همسایه مجرم شناخته ......

سلامت

سازمان غذا و دارو نواقص توزیع شربت تریاک را پذیرفت

دیناروند ، درباره عدم ساماندهی مناسب برای توزیع شربت تریاک ......

راه های انتقال بیماری ایدز را بشناسید

بیماری ایدز و ترس از اینکه در اثر تماس های ......

آب در کنار ماء الشعیر بهترین مایعات برای سنگ کلیه

سنگ کلیه از دیر باز مشکلات فراوانی را برای افراد ......

پشه ها دیگر انسان را نیش نخواهند زد

در یک پیشرفت علمی، دانشمندان توانستند پشه ها را به ......

دینی

نحوه خواندن صد سلام و صد لعن در زیارت عاشورا

در قسمتی از زیارت عاشورا صد سلام و صد لعن ......

استفتا در مورد نحسی عدد سیزده و سیزده بدر از آیت الله مکارم

نحسی عدد سیزده و یا سیزده بدر از موضوعاتی است ......

آثار مخرب دنیوی و اخروی دوستی دختر و پسر

دوستی دختر و پسر از مواردی است که آثار مخرب ......

روح انسان زن است یا مرد ؟

آیت‌الله عبدالله جوادی آملی در نوشتاری اصل خلقت زن و ......

گزارشی از اعتیاد و کارتن خوابی و رنج

 

زندگی موازی

توی هر سایه‌یی جنبنده‌یی وجود دارد. به جز چند سطل زباله‌یی که کسی در آنها دنبال روزی خود است، کمتر سطل زباله‌یی در این راسته است که آشغالش قبلا کاویده نشده باشد.

در این بین چند مسافر‌ تر و تمیز از تاکسی فرودگاه پیاده می‌شوند و وارد یکی از هتل‌های ارزان‌قیمت می‌شوند. یکی دو جوان دوچرخه‌سوار رد می‌شوند. چند خانواده هنوز برای خرید در پیاده‌رو پرسه می‌زنند و به سمت روشنانی مغازه‌های باز می‌روند.

بازاری‌هایی که کارشان طول کشیده تک و توک می‌آیند و سوار اتومبیل‌هایشان که در این ساعت، خیابان و کوچه یکطرفه را در نظر نگرفته‌اند می‌شوند.

زندگی شهری در کنار زندگی خیابانی در جریان است. هیچ‌کدام زندگی آن دیگری را نمی‌بیند یا نمی‌خواهد ببیند.

در بساطی که بساطی نیست

دیگر تاریک است و نام خیابان‌ها را نمی‌بینم. میدان شوش را رد کرده‌ام. سر از پیاده‌روهایی در می‌آورم که چشم چشم را نمی‌تواند ببیند اما گله به گله و جا به‌ جا کارتن‌خواب و خیابان‌خواب نشسته‌اند. یکی دو جا، پاتوق دستفروشی و مالخری است.

بعضی‌ها نشسته‌اند و بساطی جلوی‌شان پهن کرده‌اند که توش کفش و کتانی، پیراهن، گوشی موبایل، لنگه گوشواره، چاقو، انبردست، چراغ قوه، یکی دو بشقاب، چند قاشق، چنگال، ماهیتابه، تیله، ساعت، بند ساعت، باتری، عینک و چیزهای دیگر به چشم می‌خورد. همه مستعمل و از کار افتاده.

: «این کفش دخترونه‌ها چند؟»

– «پونزده تومن.»

: «ساعته کار می‌کنه؟»

– «این هم حرفه می‌زنی؟ کار می‌کنه دیگه.»

:«کفش دخترونه‌هه رو بده سه تومن ببرم.»

-«سه تومن بدم که بری ده تومن بفروشی؟»

:«ساعته چی؟ چند؟»

-«کفش رو بهت می‌دم هفت تومن.»

کفش‌ها را برمی‌دارد و نگاه سرسری می‌کند.

:«تاخت می‌زنی با این انگشتره؟ عقیقه. واسه مشهده.»

انگشتر را از دست در می‌آورد و می‌دهد دست پیرمرد خنزر پنزری.

-«هفت تومن. انگشترت هم اصل نیست.»

:«اصله. واسه مشهده. سی تومن خودم از بازار رضا خریدم.»

-«چی می‌خوای مهندس؟ واستادی سیرک تماشا می‌کنی یا جنس می‌خوای؟»

سرش را آورده بالا و به من نگاه می‌کند. دستم ناخودآگاه می‌رود روی صورتم و عینک بدون قابم را از چشم برمی‌دارم. هیچ کدام آنها عینک به چشم ندارند. چشم‌شان ضعیف نمی‌شود؟

اسم جنس که می‌آید، انگار میدان مغناطیسی در کار باشد، جمعی دور من حلقه می‌زند.

-«چی می‌خوای مهندس؟»

-«گردبازی یا قرص‌باز؟»

-«بیا علف بهت بدم طلا.»

-«چقدر داری؟ شیشه ببر خرجت کمتر شه کیفت بیشتر.»

سر ساقی سلامت…

دیدن بار زدن حشیش و کشیدن تریاک با کاغذی لوله شده بعد از یکی دوبار چرخیدن در پیاده‌روهای تاریک خیابان‌های اصلی خلوت این ساعت شهر دیگر چیز عجیبی به نظر نمی‌آید.

در این ساعت، در اینجا، یا خمار هستی و دنبال راهی برای نرم کردن دل ساقی که بتوانی باز هم نسیه مواد بگیری.

هر چند وقت یک بار تجمع گروهی معتاد نظر را جلب می‌کند. یک ساقی سر و کله‌اش پیدا می‌شود و معتادها به چشم بر هم زدنی از گوشه و کنار دور او جمع می‌شوند تا مواد تهیه کنند.

وقتی به این گروه ده دوازده نفره می‌رسم دو سه نفرشان لنگ مواد هستند و ساقی مرحمتی نمی‌کند.

جوانکی که کلاه نایک روی سر گذاشته و ‌تر و فرزتر از دیگران به نظر می‌رسد، خطاب به ساقی بیست و پنج – شش ساله می‌گوید:«رضا، گفتم بساز اینا رو. نذار زار بزنن.»

ساقی جواب می‌دهد:«دادم بهشون دیگه بابا.» و دوباره دست در کیف کمری می‌کند تا آذوقه جمع را تامین کند.

چیزی که از ته و توی حرف اینها دستگیرم می‌شود این است که این معتادها خود موادپخش‌کن‌ها یا آدم‌های جوانک کلاه بر سر هستند، که به ازای کاری که در طول روز برای جوانک می‌کنند، جوانک وظیفه ساختن آنها را بر عهده دارد.

شب دوم در خیابان

بگویی نگویی بیست میلیون چهاردیواری در پایتخت وجود دارد و پیدا کردن یک دیوار برای تکیه دادن و شب را در پناه آن صبح کردن برای هزاران نفر خیابان‌خواب در این شهر دغدغه است.

وسایل لازم برای خیابان‌خوابی همه آن‌ چیزی است که برای دیگران ناچیز به حساب می‌آید. تکه مقوا و کارتن برای زیرانداز، کیسه‌یی پلاستیکی یا گونی‌ای کوچک و سبک برای نگهداری آن ناچیزهایی که در خیابان به دست خواهد آمد، یک کبریت یا فندک، پتو پاره یا کت مندرسی که جلوی سرمای سر صبح را بگیرد. کفش‌ها یا زیرسری و متکا خواهند شد یا پاها را از سرما و نیش حشرات و گاز گرفتن موش محافظت خواهند کرد.

این فهرست تابستانی است. در فهرست زمستانی باید بر تعداد مقوا و کارتن افزود و اگر شانس یاری کرد باید پتو پاره یا کت و کاپشن مندرسی را پیش از آنکه خیابان‌خواب دیگری آن را یافته باشد، از سطل زباله به دست آورد.

تصور اینکه در زمستان هر خیابان‌خوابی این امکان را دارد که در پیت حلبی آتش روشن کند، یک خیال فانتزی است. چون در زمستان هم مانند بهار و تابستان این امکان که خیابان‌خواب هر جا دلش بخواهد بساط کند مهیا نیست. او باید جایی باشد و طوری برود و بیاید که مردم و ماموران صدای‌شان درنیاید.

زمین گرم

انتخاب جا برای خیابان‌خوابی انتخاب ساده‌یی نیست. جای خوب بالای پلکان‌های بلند و در کنج پاگرد ورودی ساختمان و عمارت‌ها بیغوله ساختن است، دور از باران و جک و جانور و سر راه مردم بودن. اما پلکان‌های اینچنین بیشتر منتهی به در شعبه‌های بانک یا پاساژها یا ساختمان‌های اداری یا مجتمع‌های آپارتمانی است که برای پرنسیب هیچ‌کدام از اینها خوب نیست جلوی در ورودی‌شان کارتن‌خوابی خفته باشد.

پس پیدا کردن نیمکتی در پارک گزینه بعدی است، به شرطی که پارک در منطقه‌یی از شهر نباشد که خیابان‌خوابی روی نیمکتش، تصویر زیباسازی‌شده شهری را خراب کند. نیمکت‌های کنار خیابان و صندلی ایستگاه‌های اتوبوس می‌تواند انتخاب بی‌دردسرتری باشد.

در زمستان شانس خیابان‌خواب باید بزند تا سند محوطه گرم هواکش خوش‌عطر جلوی قنادی‌ها، به نام کارتن‌خواب دیگری نخورده باشد. همچنین دراز کشیدن یا چمباتمه زدن روی مسیر لوله بخار مغازه خشکشویی که حرارتش برف و باران روی آسفالت پیاده‌رو را خشک می‌کند که بیشتر به آرزوی دست‌نیافتنی می‌ماند، چون کمتر صاحب‌ مغازه‌یی حاضر است از صبح تا شب روبه‌روی در مغازه‌اش مرد بی‌کاره‌یی دراز بکشد و از حرارت مطبوع آسفالت در زیر بارش برف کیف کند. ایستادن بی‌جا مانع کسب است، دراز کشیدن و خوابیدن که جای خود دارد.

فکر پیدا کردن جای خواب، اگر به چنان چشم بر هم گذاشتن پر ترس و واهمه‌یی بر زمین سخت بتوانیم خواب بگوییم، فکر روزمره خیابان‌خواب‌هاست؛ جایی که ممکن است سندش به نام خیابان‌خواب دیگری خورده باشد و وقتی در خواب هستی صاحب پیدا کند و بخواهد تو را به هر قیمتی از خانه‌یی که غصب کردی بیرون کند.

شب اول؛ نگاه تفقدگرانه توریستی

پیش از اینکه پیاده و با جیب خالی به خیابان بزنم، شب قبلش با گروهی همین تجربه را داشتم. بیشتر شبیه تور تفریحی- سیاحتی یک روزه بود که این‌بار به جای نشان دادن جاذبه‌های توریستی و شهری، بخش‌های فلاکت‌باری از شهر را نشان مسافران می‌داد.

دادن یک ظرف غذا در یک روز از هفته به دست کارتن‌خواب‌ها و معتادها، در کنار جای خالی عزمی جدی از طرف دولت یا نهادهای مسوول برای سامان دادن به وضعیت این بخش از مردم بیشتر شبیه است به خوراندن قرص سرماخوردگی خردسالان به مریضی که علاوه بر سرطان، آنفلوآنزای گاوی گرفته است.

سوار ماشین در کوچه پس کوچه‌ها چرخیدیم و به خیابان‌خواب‌هایی که می‌دیدیم یک ظرف عدس‌پلو می‌دادند.

دو تصویر و یک دیالوگ مهم‌ترین بخش این سفر سیاحتی- تفقدگرانه بود؛

تصویر اول دیدن زاغه‌نشینی در سطح شهر و در دل کوچه پس‌کوچه‌های دروازه غار بود که آدم را یاد فیلم‌های هندی و آمدن یک مهاراجه به مناطق پست‌نشین و صدقه دادن سخاوتمندانه‌اش می‌انداخت.

پس چی‌ام؟

یکی از سه ماشینی که گروه ما را تشکیل می‌داد و به عنوان لیدر گروه بود، کنار کوچه‌یی نگه داشت و دو معتاد در حال چرت را بیدار کرد و به ‌آنها ظرف غذا داد. مردی که می‌گذشت آمد و گفت:«قبول باشه. یکی هم به من بده.»

همراه ما که غذا پخش می‌کرد، گفت:«اگر کارتن‌خوابی بهت غذا بدهم. این غذا برای کارتن‌خواب‌هاست.»

مرد گفت:«من کارتن‌خواب نیستم؟» و بعد رو کرد به دو معتادی که مشغول خوردن غذا شده بودند و گفت:«ممد آقا می‌بینی؟ می‌گه من کارتن‌خواب نیستم. حال کردی؟ می‌گه من کارتن‌خواب نیستم. خوشت اومد؟»

و در حالی که ظرف غذا را باز می‌کند راهش را می‌کشد تا برود و خطاب به ما یا آن دو کارتن‌خواب دیگر می‌گوید:«اگه من کارتن‌خواب نیستم پس چی‌ام؟»

خیالبافی شبانه

خیابان‌های تهران زخمی است که شب‌ها دهان باز می‌کند و روزها به جای مرهم در قالب بخشنامه‌ها و طی اقدامی ضربتی استخوان لای آن می‌گذارند به این هوا که روی زخم را ببندند تا بوی عفونتش توی ذوق کسی نزند. دیری است که از پاستور و اختراع واکسن‌هایش با اثرات زودگذر دیگر کاری برنمی‌آید. شاید برای پیدا کردن مرهم این زخم بهتر است به جای زدن مسکن‌های موضعی و خوراندن زورکی معجون‌های من‌درآوردی پاستور، در کتاب‌های تاریخ جست‌وجو کرد و از روی انشای گذشتگان که فرصت جریمه نوشتن غلط‌های املایی‌شان را پیدا نکردند، عبرت گرفت. شاید باید روی این زخم را باز گذاشت تا تهران هوایی بخورد، به خودش بیاید و بتواند به زخمش برسد…

خیابان‌خوابی یعنی فرصت زیاد برای پرسه‌زدن و گوشه‌یی لمیدن و خیالبافی. من خیابان‌خواب آماتوری هستم که گوشه‌یی در شهر لمیدم و خیال می‌بافم.

دیگر فرقی نمی‌کند در کجای این منطقه باشی. به سمت میدان راه‌آهن می‌روم تا سربالایی خیابان ولیعصر را به سمت بالا گز کنم.

 

منبع: اعتماد


قسمت نظرات برای این مطلب غیر فعال شده است.