فیلمی با اتفاقات کاملا بی منطق و خنده دار

دریافت هر روزه جدیدترین اخبار :

دریافت خبرنامه

گوناگون

قیمت بالای گلکسی s8 در تولید

قیمت و هزینه تولید گلکسی S8 گفته است که هزینه ......

جشنواره جهانی فیلم فجر ۱۳۹۶

سی و پنجمین جشنواره جهانی فیلم فجر در سال 1396 ......

ظرفیت اینترنت ایران ۱۰ برابر می شود

محمود خسروی امروز شنبه در مراسم دید و بازدید نوروزی ......

اینترنت رایگان در ایام اربعین حسینی از نجف تا کربلا

معاون فرهنگی ستاد بازسازی عتبات عالیات از راه اندازی اینترنت ......

اجتماعی و حوادث

قاتل همسر بنیامین بهادری پیدا شد

این روزها بنیامین بهادری نقل همه مجلس هاست؛ از فاجعه ......

قتل صفدر رحمت آبادی معاون پارلمانی وزارت صنعت با دو گلوله

مرکز اطلاع‌رسانی فرماندهی انتظامی تهران بزرگ در اطلاعیه‌ایی جزییات حادثه‌تیرانداری ......

زنی که بعد از بریدن سرش زنده ماند

یک مرد ۲۲ ساله در ولایت کندزافغانستان پس از آن ......

اعدام در ملاء عام مجازات تجاوز به زن خانه دار

جوان معتاد که در تجاوزبه‌عنف به زن همسایه مجرم شناخته ......

سلامت

سازمان غذا و دارو نواقص توزیع شربت تریاک را پذیرفت

دیناروند ، درباره عدم ساماندهی مناسب برای توزیع شربت تریاک ......

راه های انتقال بیماری ایدز را بشناسید

بیماری ایدز و ترس از اینکه در اثر تماس های ......

آب در کنار ماء الشعیر بهترین مایعات برای سنگ کلیه

سنگ کلیه از دیر باز مشکلات فراوانی را برای افراد ......

پشه ها دیگر انسان را نیش نخواهند زد

در یک پیشرفت علمی، دانشمندان توانستند پشه ها را به ......

دینی

نحوه خواندن صد سلام و صد لعن در زیارت عاشورا

در قسمتی از زیارت عاشورا صد سلام و صد لعن ......

استفتا در مورد نحسی عدد سیزده و سیزده بدر از آیت الله مکارم

نحسی عدد سیزده و یا سیزده بدر از موضوعاتی است ......

آثار مخرب دنیوی و اخروی دوستی دختر و پسر

دوستی دختر و پسر از مواردی است که آثار مخرب ......

روح انسان زن است یا مرد ؟

آیت‌الله عبدالله جوادی آملی در نوشتاری اصل خلقت زن و ......

فیلمی با اتفاقات کاملا بی منطق و خنده دار

اخبارگو به نقل از مشرق:
امین مرتضوی نوشت: اول فرض کنید شقایق فراهانی و حامد بهداد پدر و مادر نیکی کریمی باشند، بدون گریم!
این اتفاق در فیلم «بیداری» فرزاد موتمن افتاده و فیلم پر از ماجراهای بی‌منطق و بی‌دلیل است. زهرا (با بازی شقایق فراهانی) با دخترش یاسمن زندگی می‌کند. خیابان‌ها، لباس‌ها و فضای فیلم طوری نیست که بیننده بفهمد قصه در چه سالی روایت می‌شود فقط هرچند دقیقه یک بار به بهانه‌ای، مارش نظامی یا قطعه‌ای از سرودهای آهنگران پخش می‌شود. زهرا پالتویی شبیه همان‌هایی که همین روزها در خیابان می‌بینیم، با شال و دامن و چکمه پوشیده و این پوشش، برای سال ۱۳۶۳ در نظرگرفته شده!
روز تولد یاسمن، همه چیز برای آمدن مهمان‌ها آماده است که زهرا برای خریدن کادو از خانه بیرون می‌رود و در راه اتوبوس‌‍‌‌هایی را می‌بیند که راهی جبهه هستند. دست تکان می‌دهد و از خیابان رد می‌شود که مینی‌بوس به او می‌زند و زهرا یکی – دو متر آن‌طرف‌تر پرتاب می‌شود.
حتی روی زمین نمی‌افتد. مثل ترمیناتور، که متلاشی شده اما راه می‌رود. مردم دوروبرش جمع می‌شوند و او فقط دستش را روی سر می‌گذارد و همه را از نگرانی درمی‌‍‌‌آورد و می‌گوید چیزی نیست. حتی خون از دماغش نمی‌آید! به خانه که می‌رسد قفل‌ها عوض شده و کلید، در را باز نمی‌کند. خانه عوض شده و کسی او را نمی‌شناسد. معلوم می‌شود الان در سال ۱۳۸۷ هستیم، ۲۴ سال بعد. موازی با این اتفاق‌ها، ماجرای زن و شوهر جوانی روایت می‌شود. یاسمن دکتر شده و دایم به خارج کشور سفر می‌کند و سرش بیشتر با سمینار و کنفرانس گرم است تا خانه و همسری که نگران سلامتی یاسمن است.
زهرا را از کلانتری به بیمارستان روانی می‌برند. شب اول، پرستار هنگام بستن در می‌گوید: «سعی کن امشبو راحت بخوابی!» روز بعد سه روان‌پزشک با زهرا حرف می‌زنند که معلوم شود دیوانه است یا نه. زهرا در توضیح ماجرا می‌گوید: «با یه مینی‌بوس تصادف کردم که داشتم کشته می‌شدم. بعدش همه چیز عوض شد نمی‌دونم دخترم الان کجاست.»

دکترها به این نتیجه می‌رسند که دیوانه نیست، ولی باید عکس و آزمایش‌ها را شروع کنند. چون این، یک مورد بسیار پیچیده است! زنی تقریبا ۳۰ ساله که در صحت و سلامت عقلی می‌گوید دختری دارد که سال ۵۷ دنیا آمده و دروغ هم نمی‌گوید.

فردا صبح برای انجام آزمایش‌ها که روانه بیمارستان می‌شوند، می‌گوید: «من با این لباس‌ها هیچ جا نمی‌رم. لباسای خودمو بیارین» و باز با همان پالتو و دامن و شال و کیف دستی‌اش راهی بیمارستان امام خمینی می‌شوند. زهرا از بیمارستان فرار می‌کند و سوار تاکسی نارنجی می‌شود که به محله امیریه برود؛ به مدرسه‌ای که معلم آن بوده. در راه، از چند اتوبان رد می‌شود و با حیرت به ساختمان‌ها نگاه می‌کند. کارگردان حتی به این فکر نکرده که بین بیمارستان امام خمینی و محله امیریه، اصلا اتوبانی هست؟

وقتی زهرا جلو در مدرسه می‌رسد یک اسکناس بیست تومانی به راننده می‌دهد و می‌گوید: «بقیه‌اش مال خودت» و راننده بدون هیچ مقاومتی می‌گوید: «ای بابا تو هم که از باقی‌مانده‌های اصحاب کهفی»! و می‌رود. انگار کریم هاتفی فیلمنامه‌نویس، سعید حاجی میری مشاور فیلمنامه و فرزاد موتمن کارگردان تا حالا سوار تاکسی نشده‌اند که بدانند اگر پول راننده را ندهی، رهایت نمی‌کند و آدم را رسوای عالم می‌کند.
زهرا در خیابان‌هایی دنبال مدرسه می‌گردد که سربالا و سرپایین است و محله امیریه چنین خیابان‌هایی ندارد. زهرا مهردوست در خیابان‌های تهران قدم می‌زند و به خیابان جمهوری می‌رسد. همه تلویزیون‌ها تصویر یاسمن (نیکی کریمی) را نشان می‌دهد که در حال سخنرانی در سمینار است و تا یک جمله می‌گوید جمع کثیری از حاضران کف می‌زنند. سمیناری که اصلا شبیه سمینارهای ایران با شرکت‌کننده‌های اندک و خواب‌آلوده نیست. جمعی خانوادگی که به بحث تخصصی سلول‌های بنیادین گوش می‌کنند. یاسمن در پاسخ سوال یک پزشک که می‌پرسد چطور به این روش جدید دست پیدا کردید؛ می‌گوید: «من مطمئنم مادرم الان داره یه جایی منو نگاه می‌کنه. تمام وجودم رو تقدیمش می‌کنم» باز هم همه حاضران خانم دکتر را برای این پاسخ علمی تشویق می‌کنند!
زهرا، شب را در یکی از پارک‌های تهران صبح می‌کند. الهه یکی از شاگردان مدرسه که الان دختری هم‌سن و سال یاسمن دارد؛ خانم معلم را شناسایی می‌کند و او را پیش معلمی می‌برد که از همکاران سال ۶۳ خانم مهردوست بوده. او هم با روی گشاده از زهرا پذیرایی می‌کند و می‌گوید ما چند عکس از عروسی یاسمن داریم. آلبوم را که می‌آورد یک آلبوم کامل از عروسی یاسمن است با ۱۰-۲۰ عکس که معلوم نیست این عکس‌ها در خانه همکار قدیمی مادرش چه می‌کند. جالب‌تر از همه نکته‌ای است که همکار زهرا به آن اشاره می‌کند و می‌گوید«اونی که کنار یاسمن تو عکس‌ها ایستاده؛ دامادته!»
همکار زهرا با تعجب می‌پرسد: «ما خودمان تو را دفن کردیم؛ چطور چنین اتفاقی ممکنه؟» وقتی زهرا این سوال را از روح محمد همسرش (با بازی حامد بهداد) می‌کند؛ جواب می‌دهد «تقصیر خودته! خودت خواستی این‌طور بشه. تو باید ۲۴ سال قبل می‌مردی به‌خاطر مقاومت خودته. هرچی راحت‌تر باشی، راحت‌تر میری»!
بخش‌هایی از فیلم روایت شد که خودتان قضاوت کنید. نگاه و برخورد جناب موتمن با مردم و جامعه معتقد ایران در فیلم «پوپک و مش ماشاالله» پیداست و حالا قرار است «بیداری» کلکسیون موتمن را تکمیل کند و بگوید آقای کارگردان آن‌قدرها هم که فکر می‌کنید بی‌ارتباط با این فضا نیست و فقط در «پوپک و مش ماشاالله» می‌خواسته همه شما را دست بیندازد.
از همه بدتر زیرنویس فیلم است که گاهی پایین تصویر نقش می‌بندد: روح محمد، روح زهرا و محمد و…
مدتی قبل سعید حاجی میری مشاور فیلمنامه و تهیه‌کننده گفته بود: «فکر می‌کنم «بیداری» فیلمی است که دیده می‌شود. موضوع فیلم کاملا نو و جدید است و تصور می‌کنم تا حالا در سینمای ایران چنین موضوعی چه به لحاظ فرم و چه از نظر موضوع و قصه نداشته‌ایم.»!


قسمت نظرات برای این مطلب غیر فعال شده است.