قیمت بالای گلکسی s8 در تولید
قیمت و هزینه تولید گلکسی S8 گفته است که هزینه ......
معاون فرهنگی ستاد بازسازی عتبات عالیات از راه اندازی اینترنت ......
مرکز اطلاعرسانی فرماندهی انتظامی تهران بزرگ در اطلاعیهایی جزییات حادثهتیرانداری ......
جوان معتاد که در تجاوزبهعنف به زن همسایه مجرم شناخته ......
دیناروند ، درباره عدم ساماندهی مناسب برای توزیع شربت تریاک ......
سنگ کلیه از دیر باز مشکلات فراوانی را برای افراد ......
نحسی عدد سیزده و یا سیزده بدر از موضوعاتی است ......
مازیار که سه سال است در زندان به سر میبرد، متهم است با همدستی دوستش جوانی را شکنجه کرده و به قتل رسانده است.
این مرد جوان که پیش از این هم به مرگ محکوم شده بود در پی نقض حکمش از سوی دیوان عالی کشور یکبار دیگر پای میز محاکمه رفت. او که در شعبه ۷۱ محاکمه شده است، میگوید عامل قتل شخص دیگری است و آن فرد حالا نباید آزاد باشد. این متهم جزئیات درگیری را توضیح میدهد.
سه سال است که در زندان به سر میبری. توضیح بده چرا در زندان هستی و چرا هنوز آزاد نشدهای؟
به اتهام قتل یکی از دوستانم زندانی شدم. البته من قاتل او نیستم.
پس اتهام قتل را قبول نداری؟
نه، من اینکار را نکردم.
در پرونده آمده که تو او را شکنجه کردی، این را هم قبول نداری؟
ـ این موضوع را قبول دارم. من دوستم را شکنجه کردم، اما او را نکشتم.
چرا او را در حمام زندانی کرده بودید؟
اختلافات زیادی بین من و آرش(مقتول) وجود داشت. البته او با دوست دیگرمان ناصر – که او هم در آن خانه زندگی میکرد- مشکل داشت.
چرا همگی در یک خانه زندگی میکردید؛ ظاهرا دو زن هم در آن خانه بودند؟
یکی از آن زنها همسر من بود. مدتی بود که او را صیغه کرده بودم. زن دیگر دوست ناصر بود.
چطور میتوانستید با هم در آنجا زندگی کنید. مگر آن خانه چند اتاق داشت؟
خانه خیلی کوچک بود ما برای اینکه بتوانیم زندگی کنیم و در آنجا بمانیم با پارچه خانه را به سه قسمت کرده بودیم.
چرا هر کدامتان خانهای جداگانه نمیگرفتید؟
پول نداشتیم و نمیتوانستیم خانهای جدا بگیریم. البته پول کمی داشتیم و با آن دنبال خانه میگشتیم که ناصر پیشنهاد داد به آن خانه برویم و آنجا زندگی کنیم.
چرا با آرش درگیری داشتید؟
اول دعوا سر پول بود و بعد هم که قضیه ناموسی شد. ناصر فکر میکرد آرش با دختر مورد علاقهاش یعنی نگین رابطه دارد. به همین خاطر هم از دست او عصبی شد و او را کتک زد.
تو چرا او را شکنجه کردی؟
من هم به خاطر پول مواد و اینجور چیزها با او درگیری داشتم.
چطور او را زدی؟
اول با چاقو زدمش، البته چند مشت هم رد و بدل کردیم.
ضربات چاقو کشنده بود؟
نه، ضرباتی که من زدم کشنده نبود. ضربات به دستش و روی کتفش خورد و اصلا هم عمیق نبود.
شما سه ماه او را شکنجه کردید. چرا؟
ـ این حرف درست نیست. ما سه ماه او را شکنجه نکردیم ما کلا سه ماه با هم زندگی میکردیم.
در این مدت هم آرش را شکنجه میکردید؟
نه، اینطور نیست ما چندبار با هم دعوا کردیم. اگر قرار بود در تمام این مدت او را شکنجه کنم که میمرد. ضمن اینکه در این مدت او چندبار از خانه بیرون آمد و میتوانست به پلیس مراجعه کند یا به خانوادهاش بگوید.
این که گفته میشود اختلاف شما بهخاطر ۲۰۰ میلیون تومان پول بوده صحت دارد؟
نه، اینطور نیست. اختلاف مالی داشتیم، اما مبلغ آنقدر نبود. اختلاف واقعی زمانی اتفاق افتاد که متوجه شدیم آرش با نگین رابطه دارد.
چه کسی او را در حمام زندانی کرد؟
ناصر او را به حمام انداخت و کتکش زد. البته چند روزی که در حمام بود حالش خوب بود تا وقتی که نگین وارد حمام شد.
چرا نگین وارد حمام شد؟
ناصر از دستش عصبانی شد و او را زندانی کرد. آنها چند ساعتی در حمام بودند.
کی متوجه شدید که آرش مرده است؟
نگین به در حمام کوبید و فریاد زد. خیلی ترسیده بود. ناصر گفت نباید در را باز کنیم و من گفتم بگذار ببینیم چه اتفاقی افتاده است.
ناصر خیلی عصبانی بود و میگفت که باید همانجا بماند. در همین هنگام بود که نگین فریاد زد آرش مرده است و دیگر نفس نمیکشد.
با این حرفها میخواهی بگویی نگین این قتل را مرتکب شد؟
بله، او خودش اعتراف کرد که به سر آرش ضربه زده است.
چرا اینکار را کرده بود؟
او گفت که آرش قصد داشته به طرفش برود و به او تعرض کند. او هم عصبی شده و سر او را به کاشی حمام کوبیده است.
اما نگین در اعترافاتش تو و ناصر را متهم کرده و گفته است که شما به سر آرش ضربه وارد کردید؟
نه، این حرفش درست نیست. او در اعترافات اولیهاش گفته بود که ضارب بوده و حتی توضیح داد چطور این قتل اتفاق افتاده است. نگین در دفترچه خاطراتش در بازسازی صحنه جرم و اعترافات نزد بازپرس همیشه گفته است که خودش ضارب بوده، بنابراین اعترافات بعدیاش دروغ است.
اما مدارکی که جمعآوری شده علیه تو است؟
من اعترافات نگین و مدارک را قبول ندارم. من ضارب نبودم و این حرف را قبول نمیکنم. این اعتراف دروغ است. حتی صحنه قتل را هم نگین بازسازی کرد.
توضیح بده بعد از قتل چه کردید؟
وقتی نبض آرش را گرفتیم و متوجه شدیم که نبض ندارد و نفس هم نمیکشد. با کمک ناصر او را سوار ماشین کردیم و به سمت بیمارستان بردیم. بعد او را جلوی در بیمارستان رها کردیم و رفتیم.
چرا او را داخل نبردید؟
چون ترسیدیم بازداشتمان کنند. اگر ما میخواستیم آرش بمیرد او را به بیمارستان نمیرساندیم.
خانواده آرش بعد از اینکه مطلع شدند او فوت کرده بلافاصله انگشت اتهام را به سمت شما گرفتند و گفتند این جوان با دوستانش اختلاف مالی داشته است و احتمالا قربانی این اختلاف شده است. بنابراین میتوان نتیجه گرفت درگیری شما آنقدر زیاد بوده که خانوادهاش حدس میزدند شما دست به قتل آرش بزنید.
اما ما قاتل نبودیم و نیستیم؛ نه من و نه ناصر هیچکدام دست به قتل نزدیم. این نگین بود که دست به قتل زد و اعتراف کرد.
به نظر خودت آدم خشنی هستی؟
دعوا که زیاد کردهام اما آدم خشنی نیستم.
در پرونده آمده همدستت ناصر را هم با چاقو در همان خانه زدی و او از تو شکایت کرده است.
بله، ما درگیر شدیم و من ناصر را زدم اما این ربطی به پرونده آرش ندارد. من رضایت ناصر را گرفتم. درست است که خیلی دعوایی هستم، اما همانقدر هم احساساتی هستم.
همسرت حالا کجاست؟
او مرا ترک کرد. خیلی دوستش داشتم اما بعد از اینکه بازداشت شدیم و فهمید که من و ناصر گیرکردیم، دیگر ولم کرد و رفت. او زن وفاداری نبود. برای چند روزی خوش بودن با من کنارم ماند و بعد هم رفت.
به هر حال مدارک آنقدر قوی است که تو یکبار محکوم شدی.
بله محکوم شدم، اما دیوان عالی کشور حکم را نقض کرد. پس مدارکی که من و وکیلم ارائه کردیم هم میتواند درست باشد که باعث شک شده است.
آرش دوست من بود. اختلاف ما آنقدر قوی نبود که با هم درگیر شویم و من او را بکشم. با هم دعوا میکردیم و همدیگر را هم میزدیم اما دوباره آشتی میکردیم.
او اگر از من میترسید و اگر واقعا سه ماه در خانه شکنجه میشد، بعد از اینکه از خانه بیرون رفت پیش پلیس میرفت یا خانوادهاش را خبر میکرد. این حرفها اصلا درست نیست. اگر دوباره هم محکوم شوم اعتراض میکنم.
نمیخواهی از اولیایدم عذرخواهی کنی؟
من مرتکب قتل نشدم که بخواهم درخواست بخشش بهخاطر قتل کنم اما بهخاطر گذشتهای که داشتم پشیمان هستم و درخواست دارم بهخاطر آسیبهایی که به آرش وارد کردم مرا ببخشند.
این سالها در زندان خیلی به من فشار آمده است و تنبیه شدم. قول میدهم اگر آزاد شوم از این به بعد زندگی خوبی را در پیش بگیرم و سعی میکنم آدم خوبی باشم.
مرجان لقایی / جام جم