قیمت بالای گلکسی s8 در تولید
قیمت و هزینه تولید گلکسی S8 گفته است که هزینه ......
معاون فرهنگی ستاد بازسازی عتبات عالیات از راه اندازی اینترنت ......
مرکز اطلاعرسانی فرماندهی انتظامی تهران بزرگ در اطلاعیهایی جزییات حادثهتیرانداری ......
جوان معتاد که در تجاوزبهعنف به زن همسایه مجرم شناخته ......
دیناروند ، درباره عدم ساماندهی مناسب برای توزیع شربت تریاک ......
سنگ کلیه از دیر باز مشکلات فراوانی را برای افراد ......
نحسی عدد سیزده و یا سیزده بدر از موضوعاتی است ......
زمانی که خسرو با عصبانیت به خواهرش چاقو زد، نمیخواست او را بکشد، اما شدت ضربه چاقو به حدی بود که خبر از مرگ او داد. خسرو که به اتهام قتل خواهرش در شعبه ۷۴ دادگاه کیفری استان تهران، محاکمه میشود میگوید از کردهاش پشیمان است و از فرزندان خواهرش طلب حلالیت میکند.
متهم هستی خواهرت را به قتل رساندی، اتهام را قبول داری؟
بله قبول دارم و به خاطر این کار خیلی متاسفم.
چرا او را کشتی؟
اسیر حرفهای مردم شدم. آنها پشت سرخواهرم حرف میزدند و من فکر میکردم چیزهایی که گفتهاند درست است.
چه حرفهایی میگفتند؟
خواهرم را متهم میکردند که روابط خارج از عرف دارد و چیزهایی میگفتند که من را ناراحت میکرد.
حرفهایی که در مورد خواهرت میگفتند درست بود؟
من هیچ وقت رفتار بدی از خواهرم ندیده بودم. با این که مردم خیلی پشت سر او حرف میزدند و همسایهها میگفتند که خواهرم آدم درست و حسابی نیست. چندبار او را تعقیب کرده بودم، اما چیزی از او ندیده بودم.
پس چرا خواهرت را کشتی؟
از قدیم گفتهاند در دروازه را میشود بست، اما دهن مردم را نه. با این که چیزی از خواهرم ندیده بودم، اما حرفهایی در مورد او میزدند که نمیتوانستم تحمل کنم و غیرتم قبول نمیکرد که آنها این حرفها را در مورد خواهرم بزنند.
چرا به جای این که با آنها برخورد کنی خواهرت را کشتی؟
من به آنها میگفتم حق ندارند در مورد خواهرم حرفهای بد بزنند، اما نمیدانم چرا خجالت میکشیدم و غیرتی میشدم. وقتی اعتراض میکردم به من میگفتند به جای این که جواب ما را بدهی برو جلوی خواهرت را بگیر. این حرف آنها خیلی ناراحتم میکرد.
خواهرت چه میکرد که این همه حرف در موردش گفته میشد؟
بنده خدا کار خاصی نمیکرد. البته این اواخر حرف مرا گوش نمیکرد و هرچه من میگفتم به جای مدارا دعوا میکرد، اما هیچ وقت از او چیز بدی ندیده بودم.
او با تو زندگی میکرد؟
بله. بعد از این که شوهرش مفقود شد مسئولیتش با من بود.
چرا شوهرش مفقود شد؟
نمیدانم. یک روز خواهرم به خانه من آمد و گفت که شوهرش دو روز است که از خانه بیرون رفته و دیگر برنگشته است. از آن روز به بعد دیگر هیچکس شوهرخواهرم را ندید و هیچ خبری از او نشد.
دنبالش گشتید؟
بله خیلی جاها دنبالش رفتیم. من خودم به پلیس خبر دادم و بیمارستانها را گشتم. پزشکی قانونی رفتم و هر جایی که فکر میکردم ممکن است باشد رفتم. خانواده خودش هم خیلی دنبالش گشتند، اما پیدایش نکردیم.
چرا خواهرت در خانه خودش نماند؟
مستاجر بود. باید کرایه خانه میداد، شغلی هم نداشت. چارهای نبود مجبور بودم او را به خانه خودم بیاورم تا هم حواسم باشد او چه میکند و کجا میرود، هم این که هزینههایی که باید اضافه پرداخت میکردم کم شود.
چند سال بود که خواهرت در خانه تو زندگی میکرد؟
از وقتی بچههایش کوچک بودند خانه من بود. فکر میکنم بیشتر از ۶ سال از این موضوع گذشته بود. در این مدت خرجیاش را میدادم و هرچه بچههایش میخواستند آماده میکردم، نمیگذاشتم به آنها سخت بگذرد و دستشان جلوی کس دیگری دراز شود.
خانوادهات با حضور خواهرت و بچههایش در خانه تو مشکلی نداشتند؟
سختشان بود، اما اعتراض نمیکردند. به هر حال چارهای نبود. ما نمیتوانستیم کار دیگری بکنیم. من نمیتوانستم خواهرم که زن تنهایی بود رها کنم. اگر همسرم هم اعتراض میکرد باز من خواهرم را در خانه خودم
نگه میداشتم.
چرا او پیش کس دیگری نمیماند مثلا پیش پدرومادرت؟
من پدر و مادری ندارم. تنها کسی که میتوانست از خواهرم و بچههایش مراقبت کند من بودم. چارهای نبود باید این کار را میکردم.
به لحاظ مالی برایت سخت نبود؟
من یک کارگر ساده بودم و مسلما برایم سخت بود که هم خانواده خودم را اداره کنم و هم خانواده خواهرم را. بخصوص این که خواهرم دو بچه داشت و آنها مدرسه میرفتند و هزینهشان بالا بود.
دوباره به موضوع قتل خواهرت برگردیم. گفتی که مردم پشت سرخواهرت حرف میزدند و خواهرت هم به حرفهایت گوش نمیکرد. از جر و بحثهایی که بینتان بود بگو؟
به خواهرم میگفتم بیشتر حجابش را رعایت کند و اینقدر بیرون نرود و با دوستانش نباشد. اول سعی میکرد با من درگیر نشود، اما بعد از مدتی گفت به تو ربطی ندارد. جر و بحث داشتیم و خواهرم میگفت که باید جلوی دیگران از او حمایت کنم و نگذارم حرفهای بیاساس مردم زندگی او را خراب کند، اما من میگفتم او خودش هم باید رعایت کند.
کسانی که علیه خواهرت حرف میزدند مدرکی هم داشتند؟
حرفهای همینطوری میگفتند، اما مدرکی نداشتند. به هر حال خواهر من یک زن بیشوهر بود، برایش حرف درمیآوردند.
فکر میکنی راه جلوگیری از شیوع این حرفها قتل خواهرت بود؟
نه. واقعا اینطور نبود. من هم نمیخواستم خواهرم را بکشم. به او گفتم کمی بیشتر رعایت کند تا این حرفها تمام شود.
او هم میگفت هر طوری رفتار کند مرم یک چیزی برای گفتن دارند. میگفتم کمتر آرایش کن و کمتر بیرون برو. اما گوش نمیکرد.
در مورد روز حادثه بگو، چطور او را کشتی؟
طبق معمول موقع بیرون رفتنش با هم جر و بحث کردیم و من به او گفتم که بهتر است دیگر بیرون نرود. گفتم با این قیافه کجا میروی، عصبانی شد و گفت به تو ربطی ندارد. گفتم رفتارهای تو باعث میشود مردم من را تحقیر کنند و من آنقدر بیغیرت نیستم که اجازه دهم هر کسی برای من حرف دربیاورد.
او هم فریاد زد که تو و مردم برایم اهمیت ندارید. خیلی عصبانی شدم، نمیخواستم اجازه دهم با آن وضع بیرون برود. وقتی فحاشی کرد و گفت به حرفم گوش نمیدهد و آنطور که دوست دارد، زندگی میکند من هم عصبانی شدم و او را با چاقو زدم.
چاقو را از کجا آوردی؟
چاقو را از آشپزخانه برداشتم و او را زدم. یک ضربه هم بیشتر نزدم.
ضربه به کجایش برخورد کرد؟
فکر میکنم به پهلوی چپش برخورد کرد. من نمیخواستم او را بزنم و میخواستم عصبانیتم را نشان دهم و در واقع با زخمی کردن او نشان دهم که از هر راهی برای جلوگیری از این آبروریزی استفاده میکنم.
بعد از اینکه او را با چاقو زدی چه کردی؟
یک دفعه پشیمان شدم، خون از سینه خواهرم بیرون زد و بچههایش جیغ کشیدند. تازه فهمیدم چه کردهام و سریع خواهرم را سوار ماشین کردم و به بیمارستان رساندم. در بیمارستان به من گفتند که او مرده است.
خواهرزادههایت خیلی زود اعلام رضایت کردند، چرا؟
آنها میدیدند که من چقدر زحمتشان را میکشم و برایم مهم هستند. در این سالها سعی کردم چیزی برایشان کم نگذارم و مثل بچههای خودم با آنها رفتار کردم. ضمن اینکه آنها دیدند مرگ مادرشان اتفاقی بود. من نمیخواستم خواهرم را بکشم و فقط میخواستم به او نشان دهم که چقدر عصبانی هستم.
خواهرزادههایت در جریان اتفاقاتی که بین تو و خواهرت افتاده بود، قرار داشتند؟
بله، آنها بخوبی میدانستند که من چقدر تحت فشار هستم و چه زجری را تحمل میکنم. خودشان هم از مردم در مورد مادرشان خیلی شنیده بودند.
با توجه به اعلام رضایتی که شده تو بزودی آزاد میشوی. فکر میکنی بتوانی مثل سابق زندگی کنی؟
آدمی که دستش به خون آلوده شد دیگر آن آدم سابق نمیشود. من هم دیگر آن آدم سابق نخواهم بود و چهره معصوم خواهرم همیشه جلوی چشم من خواهد آمد. عذابی که میکشم خیلی زیاد است و میدانم از این به بعد خانوادهام هم در آرامش زندگی نخواهند کرد.
تصمیم گرفتم خانهام را عوض کنم و خانوادهام را جای جدیدی ببرم تا حداقل در خانهای که در آن آدم کشته شده است، نباشیم. خواهرزادههایم را هم پیش خودم نگه میدارم و با اینکه میدانم خسارتی را که به آنها وارد کردم نمیتوانم جبران کنم، اما تا زمانی که روی پای خودشان بایستند از آنها مراقبت میکنم و با آنها مهربان خواهم بود.
مرجان لقایی/ جام جم